پسر، دختر، سیب - تاریخ: 1396/4/11 ساعت: 11:23
حمید مصدق----------------- از زبان پسرتو به من خندیدی و نمی دانستی من به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدم باغبان از پی من تند دوید سیب را دست تو دید غضب آلود به من کرد نگاه سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک و تو رفتی و هنوز، سالهاست که در گوش من آرام آرام خش خش گام تو تکرار کنان می دهد آزار
کاش اینجا بودی - تاریخ: 1396/4/11 ساعت: 11:23
کاش اینجا بودیاگر اینجا بودیغزل ناگفته به قلم رغبت داشت ...
کوچه - تاریخ: 1396/4/11 ساعت: 11:23
بی تو، مهتابشبی، باز از آن كوچه گذشتم، همه تن چشم شدم، خیره به دنبال تو گشتم، شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم، شدم آن عاشق دیوانه كه بودم. در نهانخانة جانم، گل یاد تو، درخشید باغ صد خاطره خندید، عطر صد خاطره پیچید:یادم آمد كه شبی باهم از آن كوچه گذشتیم پر گشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیم ساعتی
تو کی هستی؟ - تاریخ: 1396/4/11 ساعت: 11:23
تو کی هستی که برای رفتنتمن باید از خودمم دل بکنمتو کی هستی و چی خوندی تو چشامکه حالا تمام آرزوت منمنمی خوام نگاه آخرت منوبسپره به بغض اولین گناهنمی خوام خدا خدا گفتن منگم بشه تو غربت یه اشتباهروی صورتم داره خاطره چکه میکنهیه ترانه میشکفه رو خواب آروم تنمشب وبردار و برو ماه بریده نفسشبه ستاره ها نگو ...
این روزها ... - تاریخ: 1396/4/11 ساعت: 11:23
رفتار من عادی است .. اما نمیدانم چرا این روزها ؛ از دوستان و آشنایان ؛ هرکس مرا میبیند از دور میگوید : این روزها انگار حال و هوای دیگری داری!.. اما ....... من مثل هر رو زم .. با آن نشانی های ساده .. با همان امضاء ، همان نام و همان رفتار معمول زندگی میکنم... مثل همیشه ساکت و آرام ... این روزها تنها ح
برگ خسته - تاریخ: 1396/4/11 ساعت: 11:23
پاییز بهانه ای بیش نبود برگ از درخت خسته بود ...
عاشقم ... - تاریخ: 1396/4/11 ساعت: 11:23
عاشقم…..اهل همین کوچه ی بن بست کناری ،که تو از پنجره اش پای به قلب منِ دیوانه نهادی ،تو کجا ؟کوچه کجا ؟پنجره ی باز کجا ؟من کجا ؟عشق کجا؟طاقتِ آغاز کجا ؟تو به لبخند و نگاهی ،منِ دلداده به آهی ،بنشستیمتو در قلب ومنِ خسته به چاهی……گُنه از کیست ؟از آن پنجره ی باز ؟از آن لحظه ی آغاز ؟از آن چشمِ گنه کار ؟
حالا می فهمم - تاریخ: 1396/4/11 ساعت: 11:23
حالا معنی کلام شاعران را می فهمم معنای بغض بی امان همیشه رامعنای "عجیب دلم گرفته است" و تضاد سنگین خواب و خستگی حالا بخار که بشیند پشت پنجره در عصر دلگرفته ی پاییز من یک جمله بیشتر نمی نویسم "حالا می فهمم" می نویسم بهار که بیاید یک زمستان دیگر رفته و سپیدی موهای من رسوا تر است حالا می فهمم پیر نشده
دلتا - تاریخ: 1396/4/11 ساعت: 11:23
امروز دیداری با مدیر سایت دلتا داشتم، دیدار جالبی بود ... وقتی گفتم که دلتا رو به افول است بسیار عصبانی شد، خلاصه عقیده اینچنین بود که آنچه که "من" تعیین میکنم عموم مردم باید بپذیرند و از آن خوششان بیاید!! آقای ت ... عزیز این مدل مدیریت به دیار باقی شتافت... شما دیگر خسته شده اید ، خود را بازنشست کن...
انقلاب اسلامی مظلوم - تاریخ: 1396/4/11 ساعت: 11:23
تدریس درس انقلاب اسلامی عدم توانمندی در اداره کلاسپر کردن وقت کلاس به مطالب بی ربط مانند روز سیزده بدر عدم معرفی منبع علمی مشخص ضعف استاد در ادب و گفتگو با دانشجو کینه توزی با دانشجو استاد عقده ای و ذکر مکرر کلاس من کلاس من کلاس من ناتوانی در سفیر انقلاب شدن در دانشکاه دور کردن دانشجو از فلسفه انقلا...